حديث هفته
هيچ چيز مانند نماز بينى شيطان را به خاک نمى مالد ، پس نماز بگزار و بينىشيطان را به خاک بمال     .
(بحار الأنوار ، ج 53 ، ص 182 .)

خانه


:: کل بازديدها ::
7725

:: بازديد امروز ::
0


خدمات وبلاگ





\منتظریم!


قحطي گل - بسم الله الرحمن الرحيم

< p align="center">


.......جستجوي در وبلاگ .......





........... دوستان من ...........










زمان حضرت سليمان دو تا گنجشک يه گوشه اي نشسته بودند. گنجشک نر به گنجشک ماده اظهار محبت مي کرد. مي گفت تو محبوبه مني. تو همسر مني. دوستت دارم. عاشقتم. چرا به من کم محبتي؟ چرا محلم نميذاري؟ فکر کردي من کم قدرت دارم تو اين عالم عيال؟ من اگه بخوام مي تونم با نوک منقارم تخت و تاج سليمان رو بردارم بندازم تو دريا. باد که مسخر سليمان بود پيام رو به گوش سليمان رسوند. حضرت تبسمي کرد و فرمود اون گنجشک ها رو بياريد پيش من. آوردند.سليمان به گنجشک نر گفت خوب ادعاتو اجرا کن بينم. گفت من چنين قدرتي ندارم. سليمان گفت پس الان به همسرت گفتي؟ گفت خوب شوهر گاهي جلو همسرش کلاس مياد يه خالي اي مي بنده. عاشق که ملامت نميشه. من عاشقم. يه چي گفتم ولي يا نبي الله واقعا دوسش دارم. اين به ما محل نميذاره. حضرت به گنجشک ماده گفت اينکه به تو اظهار محبت ميکنه چرا محلش نميدي؟ گفت يا نبي الله چون دروغ ميگه هم منو دوست داره هم يه گنجشک ديگه رو. مگه تو يک دل چند تا محبت جا ميگيره؟ اين کلام در دل جناب سليمان چنان اثري گذاشت که تا چهل روز گريه مي کرد و فقط يک دعا مي کرد. مي گفت: الهي دل سليمان رو از محبت غير خودت خالي کن...مام صادق علیه السلام می فرمایند: باء (بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم) بهاء (روشنى) خدا و سين آن سناء (بزرگى) خدا و ميم آن مجد (عظمت) خدا، و اللّه‏ معبود همه چيز، رحمن مبان به همه خلق، رحيم مهربان فقط به مؤمنان است



............. بايگاني.............
مهدویت [2]
نداي اسماني


اي خود من ...
هر که هستي باش ...
روزي موجي
تو را سرنگون خواهد کرد ...
دل دريايي خشک خواهد شد ...
و آسمان نيز
درياي درد تو ...
تنها قلم خيس از گريه ات
فرياد خواهد کشيد ...
آن روز تو امروز است ...
آهسته آهسته بخوان ...
هويت مرا فاش کن
که ديرگاهيست
کسي فرياد ...
نمي شنود !!!
پس :...

" همترانه دستاتو به خدا بده
همترانه کوله بارتو ببند ...
همترانه ما رسيديم به خدا
چشماتو واکن ... نگاه کن و بخند !
همترانه سرتو بالا بگير
اشکاتو به آسمون نشون بده ...
به خدا بگو : هنوز اشکاي ما ...
مي تونه عرش تو رو تکون بده !!!مي تونه؟ "


 


اي خود من...


تمام شد!



چه ابلهانه،


چه عاقلانه، شايد!


حالا ما با هم دوستيم.


زندگي چقدر زيباست!


همه با هم دوستند!


مي خواهم اين زندگي را بالا بياورم،


نمي توانم،


روزه ام باطل مي شود!


حتي کلاغ ها هم ديگر حال همدردي با من را ندارند.


چه همدردي!


"روزي هزاران نفر مثل تو روي اين صندلي کز مي کنند"


چه خيالي...


گنجشکها!


چرا روزه نيستند؟!


يک سال به خود دروغ مي گفتم.


ديشب انگشت بر لبانم گذاشت،


گفت:


"چيزي نگو من هم دوستت دارم"


اشک ريختيم!!!


چه خيالي...


بيد مجنونها با باد مي رقصند،


فکر پاييز را نکرده اند؛


کدام مجنون؟کدام عشق؟!


ديشب مرا بوسيد!


چه خيالي...


زنده ام؛ به اميدي شايد!


به چه اميدي؟


چرا زنده ام؟


چه خيالي...


 


****


سلام دوستاي خوبم
راستش خودم از دست خودم خيلي ناراحتم که آپ نمي کنم.
دلايل آپ نکردنم:
1-مشغله ي خيلي خيلي زياد در عين بيکاري!
2- سرعت به شدت پايين اينترنت در کورآبا! ما!
3- درگيري شديد ذهني که همه دعا کنيد که خدا توي اين سفرم کمکم کنه...
باز هم از اظهار لطفتون واقعا ممنونم و ببخشيد...


 


نظرات شما ()

هر